این پست هم عنوان مطلبی برای درس فلسفه ی رسانه های جمعی بود که آن را در این خانه ی مجازی گذاشته ام
ماهيت دانش رسانهاي: دانشي است فراگير، فراگير به معني آن نيست كه كل علوم را شامل ميشود بلكه دانشي است كه اكثر علوم در برميگيرد از علوم قديم تا جديد از رياضيات تا علوم انساني شايد عميق نباشد ولي به هر حال به جنبههايي از اين علوم ميپردازد و اين نكته را نيز نبايد از ياد برد كه خود دانش رسانهاي نيز علم است. تفاوت دانش رسانهاي با ساير دانشها در اين نكته است كه کار رسانه بازنمايي امور و image سازي آن براي فهم همگان است و به زبان حال سخن ميگويد نه مانند رياضيات محض است و كسي را بطلبد كه سالها بايد زحمت بكشد تا جنبههايي از آن را بفهمد و نه مانند علوم انساني از انواع و اقسام تئوري انباشته است كه انسان را سرگردان كند. ولي ساده هم نيست شايد همين سادهپنداري رسانه است كه ميدان را براي فرصتطلبان باز گذاشته است تا عوام را بفريبند و به خريدن محصولات خود ترغيبكند، نه رسانهها هم پيچيدگيهاي خاص خود را دارا هستند كه هر كس را جرعهاي آب ميدهند تا عطشش را اندكي آرام كند و اين كار را با تصوير سازي انجام ميدهد از روايتهاي تاريخي تا روايتهاي جاري روز دنيا. فهم رسانهاي مانند درك چيزهاي ديگر به قول هايدگر نيازمند پيشفهم و پيش درك است يعني از قبل يك نوع شناخت لازم است که در ما وجود داشته باشد يا آن را كسب كرده باشيم. يكي از اين رسانهها سينماست كه هر چند ميتواند اندكي آگاهي توام بالذت موقت به ما بدهد و لي اين آگاهي ولذت زماني زياد و پايدار ميشود که با آگاهي پيشيني همراه باشد. مثلاً براي فهم فيلمهاي اسكورسينري ما ميتوانيم تا دو ساعت شاد باشيم اما زماني اين شادي ما پايدار می ماند كه رازهاي اين فيلم بر ماآشکارشود و فيلمهاي قبلياش را مرور كرده باشيم. و به صورت روند پژوهي به فيلمهاي او نگاه كرده تا به تصوير ذهن او كه در توليدش بازنمايي شده است برسيم و اين تصوير ذهني او غير از بازنمايي شرايط اجتماعي روز او نيست. در اين نوشتار سعي بر آن ميكنم كه به فيلم آپوكاليپتيو آخرين ساختهي مل گيبسون كه شايد بتوان گفت با ساختههاي ديگرش متفاوت است نگاهي گذرا داشته باشم و شناختهايي را كه از آن فيلم به دست آوردهام را بيان كنم.
ادامه مطلب


