تبليغاتX
خانه ای از صفر و یک

گریه به خنده ی چارلی چاپلین                                                                                   

چند شب پیش کانال سه برنامه صد فیلم دوتا ازکارهای چارلی چاپلین این تنها اسطوره ی سینمای کمدی را نشان داد (جویندگان طلا و عصر مدرنیسم) که اولی محبوبترین فیلم من از دوران کودکی تا کنون است آن موقع به خاطر رقص با چنگال و نان و اکنون به خاطرخود فیلم از موسیقی تا محتوا و ..............

اما آنشب که این فیلم را نمایش داد نکته ای من را به خودش جلب کرد و آن گرسنگی مفرط و نگاه به هرچیز ی به عنوان خوراکی و از جمله انسان را جای مرغی بزرگ پنداشتن یعنی در حال نیاز انسان، دارد نه کم از هوای حیوان البته چاپلین آن را به شیوه ای دیگر نشان داد اما منظور اصلی او در واقع این بود که انسان هم مانند هر حیوان دیگری نیازهایی دارد و ازاین جنبه تفاوتی بین او و دیگرحیوانات وجود ندارد البته او به جای اینکه ای نیازهای مشترک حیوانی را نمایش دهد خود انسان را جای یکی از حیوانها می نشاند اما  آن حیوان را از دید        یک  انسان گرسنه نشان می دهد ،به زبان ساده یعنی اینکه نیاز  به غذا که یک نیاز حیوانی به طور عام است آنچنان پر رنگ است و چنان محرک پر قدرتی است که ممکن است خوهای ویژه ی انسانی را کمرنگ کرده ومشترکات حیوانی را به نمایش گذارد و نیز این نظریه روان شناسی که هر چه را از انسان بگیری و در واقع اورا از اصلی ترین نیازهایش محروم کنی انسان اولا خود را در به دست آوردن دوباره ی بیش از پیش مشتاق تر و حریص تر می یبیند و دوما اینکه هرچه زمان گرسنگی زیاد باشد احتمال اینکه که انسان هرچیزی را غذا بپندارد بالا میرود و این امر به وسیله ی آزمایشهای گوناگون سنجیده شده ودرستی آن هرباربیشتر مورد تایید قرار گرفته است البته نیازبه غذا در واقع نماد و یا بهتر بگویم نماینده ی دیگر نیازها از جمله آزادیست که هرآنچه درمورد نیاز به غذا گفته شد در مورد آزادی صدق میکند.اما منظور از این نوشته نه گفتن این موارد بلکه ذکر هوشمندی بالای این نابغه ی کوتاه قد و نوع نگاه او به سوژه های اطرافش است سوژه هایی که مختص جامعه ی آن زمان  و یا اکنون نیست بلکه متعلق به تمام زمان هاست  وبه راحتی میتوان آن را دربطن زندگی روزمره مشاهده کرد و هنر به طور عام و سینما به طور خاص  این وظیفه را به نحو احسن انجام می دهند.                                                                     

n       از عمده‏ترين تلاش‏هاي فيلسوفان و جامعه‏شناسان در قرن‏هاي گذشته دست يافتن به تجربه‏ي ملموس بشري بوده است اما این تجربه خود چیزی جز زندگی و زندگی چیزی جز وجود انواع  نیازها و  پاسخگویی بدان ها نیست آیا جز این نیست که زندگی خود یکی از مترادفان زنده بودن یا حق حیات داشتن است ؟ و آیا زنده بودن خود نیاز نیست ؟ آیا انسان میل به جاودانگی ندارد؟ البته که دارد و این خود بزرگترین نیاز است پس تجربه ملموس بشری  امر پنهانی نبوده که فیلسوفان بخواهند آنرا هویدا کنند  همچنین باید گفت که  زندگي روزمره تاريخمند است تاريخي كه عميقاً وابسته به پويايي‏ها و تضادها و تناقضات و ابهام‏هاي دوران مدرن است تاريخمندي زندگي روزمره در واقع چيزي نيست مگر تاريخ رويارويي‏ها و مبارزات مردمان که همان تعبیر هابزی می شود که انسان گرگ انسان است و به گفته ی هربرت اسپنسر این امر به بقای اصلح می انجامد

n       اما این مبارزات همیشه آشکار نیستند بلکه در اطراف این رویارویی ها پرده ای ضخیم وجود دارد که هنر آنرا کنار می زند و آن را عریان در جلوی چشمان همه نمایش می دهد و کسی که این پرده را کنار می زند هنر مند است و چارلی چاپلین درهمه ی فیلمهایش این تقابل های زندگی روزمره را به شکل طنز آنهم از نوع خیلی تلخ آن عرضه میکند اگر چه خود همیشه می خندد اما بر چنین خنده ای باید گریست .

n      البته هنر مندی او به این فیلم خلاصه نمی شود اگر در جویندگان طلا انسان را همچون مرغی در جستجوی دانه می پندارد وانسانی دیگررا در پی شکار او می گمارد در عصر مدرنیسم به جای مرغ ماشین می نشیند که چون انسان همراه با ماشین به روزمرگی دچار آمد خود ماشین می شود و نهایتا به خود بیگانگی از خود و مشکلات روانی می انجامد

n       

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت   توسط یاسر   |