مراد بیگ خسرو شکیبایی
.... ..... خسرو شکیبایی
سرطان کبد خسرو شکیبایی
مرگ خسرو شکیبایی
کلاس دوم ابتدایی که بودم هر دوشنبه شب جلوی تلویزیون ۱۴ اینچ وسط هال دراز می کشیدم تا سریال روزی روزگاری را نگاه کنم بیشتر به خاطر مراد بیگ و حسام بیگ و نسیم و وسیم
مردابیگ راهزنی که نمک می خورد و حرمت نمکدان رو نگه می داشت مرادی که سوخت جمع می کرد کتیرا می گرفت دزدی که دزدها را ادب کرد و خودش آدم شد و در آخر سر همرا درویشی آشنا به سوی جنگل رفت
اول راهنمایی که شدم وکیل خوش زبانی را دیدم که سر سبزی داشت اما زبانش نه سرخ که که همچون وجودش سبز بود
بعدها از ویدیو کلوبها هامون را گرفتم و آنجا بود که واقعا شکیبایی را شناختم هرچند بسیار دیر این فیلم را دیدم اما برای من تازگی داشت همین طور هم کیمیا
در پیش دانشگاهی هم کاغذ بی خط اما پر سخن و پرمایه
در دانشگاه هم حکم را دیدم و اتوبوس شب
بعد دانشگاه هم بهترین بازی را در فیلم واقعی زندگیش مرگ را دیدم کاش نمی دیدم


