این روزها آنقدر خبر بد شنیدیم که تنها خبر حضور دخترک سینمای ایران گلشیفته فراهانی در آخرین ساخته ی ریدلی اسکات(مجموعه ی دروغ ها) در کنار دی کاپریو و ستاره ی محبوب من یعنی راسل کرو بود که خوشحالم کرد ریدلی اسکات یا بهتر بگویم سر ریدلی اسکات کارگردانی که گلادیاتور ،هانیبال،ملکوت آسمان،سرباز جین وگنگستر آمریکایی،سقوط شاهین سیاه و یکسال خوب را از او دیده ام نشان داده که همیشه در فیلمهایش سعی کرده نگاهی چند جانبه به مضامین و شخصیت ها داشته باشد آنچنان که صلاح الدین ایوبی را در ملکوت آسمان به تصویر کشید و او را همان جوانمردی نشان داد که ریچارد شیر دل در وصفش گفته بود . این فیلم هم ظاهرا در نقد سیاست های آمریکا در جنگ با تروریسم ساخته شده است که گلشیفته در آن نقش پرستاری اردنی به نام عایشه را بازی می کند نکته ی جالبتر اینکه فیلمنامه ی آن را ویلیام موناهان بر اساس کتابی به نام مجموعه ی دروغ ها نوشته ،موناهانی که برای نوشتن فیلمنامه ی رفتگان ساخته ی مارتین اسکور سیزی جایزه ی اسکار را برد . اما چه طور اسکات گلشیفته را انتخاب میکند؟ گویاکه جیم جارموش کارگردان مشهور فیلمهای روح سگی، مرد مرده، قهوه و سیگار ،محکوم قانون و گلهای پرپر، بازی گلشیفته را در آخرین فیلم بهمن قبادی (نیوه مانگ) می پسندد و به ریدلی اسکات معرفی می کند همچنین گفته شده که عایشه در فیلمنامه ی قبلی و خود کتاب آلیس نام داشته که پس از بازنویسی به این نام تغیر کرده نیز موناهان به پیشنهاد اسکات تغیراتی را برای بازی گلشیفته بر اساس قوانین و عرف ایران ایجاد کرده است البته ظاهرا این شرط فراهانی بوده است . اما خوشحالی من زیاد دوام نیاورد زیرا گلشیفته ممنوع الخروج شد علتش هم را کسی تا کنون نگفته .
زنده باد ساعی
بلاخره رویا به حقیقت پیوست طلای المپیک پکن که برای کاروان ورزشی ایران به رویایی دست نیافتنی تبدیل شده بود بلاخره رنگ واقعیت به خود گرفت آنهم توسط هادی ساعی مردی که در سیدنی حقش طلا بود اما نفوذ کره ایها زرش را برنز کردند اما در آتن حقش را گرفت اینبار هم نشان داد که هنوز دود از کنده بلند میشه و تنها اوست که بوی طلا میدهد پس زنده باد ساعی اویی که شاد کردن ما هوادارنش را به تبلیغات املاک در دبی ترجیح داد و نیز خدا حافظی را به بعد از المپیک موکول کرد تا در اوج در یادها بماند خدا را شکر که اگر رضا زاده و دبیر نبودند ساعی بود که روی سکو برود اما کاش رضا زاده دبیر هم بودند کاش در انتخابی سنگین وزن کشتی رضایی برنده میشد کاش حیدری خداحافظی نمی کرد کاش توکلی را به عنوان مفسر که نه او را در پکن می دیدیم
همچنین زنده باد مراد محمدی که مدالش اگرچه رنگ زرین را نداشت اما برای ما در این قحطی مدال مثال همان کفش کهنه در بیایان داشت و برای ما محمدی هم طلایی است پس درود بر مراد محمدی


