تبليغاتX
خانه ای از صفر و یک

همین جوری آدم نطفه اش بسته میشه از لذت دیگران، لذتی که تو انتخابش نکردی چون در عدم مطلق بودی

همین جوری آدم به دنیا میاد به دنیا آمدنی که اصلا دلبخواهی نیست بازهم هیچ سهمی از آن نداری تنها سهم تو گریه کردنه .

همین جوری برات نامی انتخاب می کنند انتخابی که تو در آن نقشی نداری فقط تا ابد این انتخاب رو یدک می کشی در واقع مثل قوز همیشه همراته این قوز هویت توسط که باز هم هیچ نقشی در آن نداری فقط باید آن را بپذیری

همین جوری نفس می کشی اتفاقا آنهم به انتخاب تو نیست(چون غیر ارادی است)  انتخابهای تو اینند  که نفس را حبس یا قطع کنی گهگاهی هم این نفس را با چیزی دیگر مشایعت کنی

همین جوری میشنوی اما اصلا میخواهی کر باشی بازهم انتخابی نداری فقط باید پنبه تو گوشات فرو کنی البته بازهم بهت امر می کنند این پنبه رو از گوشت در آر و ......

همین جوری می بینی اما میخواهی کور باشی بازهم انتخابی نداری فقط باید چشم بند به چشمات بزنی ،اینبار نهی میکنند که این کار رو نکن و....

همین جوری هر بویی به مشامت میرسه چه خوش بو چه بد بو اما نمی خواهی اون رو احساس کنی چه باید کرد ؟ دستت رو جلو بینی می گیری دستت رو بر میدارند  اینجا هم هیچ انتخابی نداری فقط باید بو رو حس کنی

همین جوری دوست داری یکی رو دوست داشته باشی بازهم انتخابی نداری چون اونم باید تو رو دوست داشته باشه اما نه، میتونی دوستش داشته باشی ولی نه، شاید بتونی دوستش داشته باشی

...........................................................................

...................................................................

..................

همین جوری دوست داری بمیری ،بلاخره اینبار حق انتخاب داری ولی نه  خودشون رو نخود این آش هم می کنند نمی گذارند که بمیری ، نهایتا میمیری این نوع مردن هم اختیارش به دست تو نیست

دیگه اون دنیا هم نمی دونم چی میشه که حق انتخاب دارم یا نه ؟ راستی اون دنیا هم این گریه این نام و... همراهم هست یا نه؟  آنجاهم خبری نیست شاید هم خبری باشد چه میدونم


+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت   توسط یاسر   |